... درویش و صوفی به مثال مرده ای است در دست پیرش .آنان که به نظر خاک را کیمیا کنند ...
آری تو خاک شو تا من کیمیا کنم . تو اطاعت خدا را نمی کنی چطور بر تو سود کنم ؟
من مرغ خرابات شبم ،لانه ندارم
بیهوده مکن جستن من ،خانه ندارم
از سوی دبیرم نرسد نامه ی ارشاد
حتی نمه ای ذوق سلیمانه ندارم
بر کنج دلم گر بنهی پای دلت را
بینی که به جز خوان فقیرانه ندارم
ناسوتی و فانی همه احوال سلوکم!
دست طلب از ذات کریمانه ندارم
ترسم که سر زلف کمندش بگشاید
من واله بگردم ، که خدا : شانه ندارم!
او پرده گشاید که مرا رخ بنماید
جز جان و دلم ، پاسخ و شکرانه ندارم
وقتی به تنم خرقه ی جانانه نشاند
هرگز طلب خلعت شاهانه ندارم
گه پیر خرابات و گهی کرد غریب است
من فاصله از مُلک غریبانه ندارم
تنها سر «شیدا» به تمنای جنون است
من تاب سخنهای حکیمانه ندارم!
یکی از مقامات اولیاء الهی که زمینه توفیقات ایشان را در امر ارشاد مهیا می نماید ، مقام صبر است .
صبر مضاف برآنچه که در تصور عامه است صرفا بردباری در مصائب و سختی ها نیست ، بلکه در مقام های حضرات اولیا ، صبر و مداومت بر ارشاد برای هدایت انسان هاست به نحوی که بعضا انسان از تربیت خود منصرف می شود و خیلی از مواقع منصرف می شود اما اولیاالهی منصرف نمی شوند و با صبر و بزرگ منشیی که ناشی از اتصال به عالم نامتناهی است زمینه بازگشت انسان ها را به سوی نور و معرفت فراهم می نمایند
بیاییم ما هم صبور باشیم . لاقل در مورد خودمان