آشنایی با پیر غریب. حاج سید علی اشرف صادقی

معرفی اندیشه های عرفانی بدون خرافه و زهد خشک

آشنایی با پیر غریب. حاج سید علی اشرف صادقی

معرفی اندیشه های عرفانی بدون خرافه و زهد خشک

چرا پیامبر مکرم اسلام زمینه اختلاف پس از خودشان را مرتفع نکردند ؟‌

شکی نیست که پس از رسول خدا (ص) در بین امت، اختلافاتی به وجود آمد و امت اسلامی به چندین گروه و دسته تقسیم شدند. اما نباید با دیدن اختلافات پیش آمده، تصور کنیم که پیامبر (ص) اقدامات لازم برای جلوگیری از تفرقه را انجام نداده اند. و در این خصوص توجه به چند نکته لازم است.

1- جامعه انسانی، جامعه ای مختار است و بنا نبوده و نیست که با جبر حتما آن ها را در یک مسیر مشخص قرار داد. و الا پیش از آنکه رسول خدا (ص) بخواهد ملت را مجبور به پیروی از طریقه خاصی بکند، خدای متعال باید چنین می کرد و همگان را مجبور به اطاعت خود می کرد. در حالی که خدای متعال اعلام نموده که چنین اراده ای ندارد و از رسول (ص) نیز خواسته است که در مقابل کفرهای جامعه خود را به زحمت نیفکند:

«لَعَلَّکَ باخِعٌ نَفْسَکَ أَلاَّ یَکُونُوا مُؤْمِنینَ * إِنْ نَشَأْ نُنَزِّلْ عَلَیْهِمْ مِنَ السَّماءِ آیَةً فَظَلَّتْ أَعْناقُهُمْ لَها خاضِعینَ[شعراء/3-4] گویى مى‏ خواهى جان خود را از شدّت اندوه از دست دهى بخاطر اینکه آنها ایمان نمى ‏آورند! اگر بخواهیم از آسمان نشانه‏ اى (برهانى الزام‏ آور یا عذابى خوارکننده) بر آنها فرو مى‏ فرستیم تا گردن‏هاى آنها در برابر آن (به اجبار) خاضع گردد.»

2- انسان دو جنبه وجودی مختلف دارد. که ما معمولا از یک جهت آن غفلت می کنیم و تصور می کنیم اگر انسان با عقلش مساله ای را بفهمد، مطابق آن عمل خواهد کرد. در حالی که  انسان در بسیاری از مواقع به جای اطاعت از عقل، به دنبال خواسته ها و گرایش هایی به راه می افتد که عقل هرگز آن ها را تائید نکرده است! مثل آنکه افراد سیگاری می فهمند که سیگار چیز خوبی نیست، اما از کشیدن آن دست بر نمی دارند! یا ما می دانیم که فلان غذا برای سلامتی ما مضر است، اما از خوردن آن دست نمی کشیم. از همین رو خدای متعال اکثریت را مذمت کرده است، چرا که اکثر مردم، عقل را در وجود خویش حاکم نکرده اند و بیشتر به سراغ شهوات خویش می روند:

 «بَلْ أَکْثَرُهُمْ لا یَعْقِلُونَ[عنکبوت/63] بلکه بیشتر آنان نمى ‏اندیشند.»

بنابر دو نکته ذکر شده باید توجه نمود که وجود اختلاف در امت رسول الله (ص) به معنای عدم اقدامات لازم از سوی رسول الله (ص) نیست. بلکه این امر را می توان در علل و عوامل دیگری یافت.

و با این نگاه باید دقت کنیم که این اختلافات منحصر به پس از رسول الله (ص) نبوده است! بلکه در زمان حیات خود ایشان نیز وجود داشته است. و همان انحراف از خط اصلی، با مرور زمان، شکاف عمیق تری را حاصل نموده است. 

«وَ ما مُحَمَّدٌ إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَ فَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلى‏ أَعْقابِکُمْ وَ مَنْ یَنْقَلِبْ عَلى‏ عَقِبَیْهِ فَلَنْ یَضُرَّ اللَّهَ شَیْئا[آل عمران/144] محمد (ص) فقط فرستاده خداست و پیش از او، فرستادگان دیگرى نیز بودند آیا اگر او بمیرد و یا کشته شود، شما به عقب برمى ‏گردید؟ (و اسلام را رها کرده به دوران جاهلیّت و کفر بازگشت خواهید نمود؟) و هر کس به عقب باز گردد، هرگز به خدا ضررى نمى ‏زند.»

آیا آن روزی که رسول الله (ص) برای بیان دستورات الهی، خویش را در خطر می دید دلیل واضحی نیست برای آنکه دریابیم ریشه اختلافات و چند دستگی ها در کجا بوده است؟

«یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ[مائده/67] اى پیامبر! آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است، کاملًا (به مردم) برسان! و اگر نکنى، رسالت او را انجام نداده ‏اى! خداوند تو را از (خطرات احتمالى) مردم، نگاه مى‏ دارد.»

بنابراین از وجود اختلافات نمی توان چنین نتیجه ای گرفت که رسول الله (ص) مسائل را به طور کامل بیان نکرده است. از سویی نیز دلایل فراوانی وجود دارد که علت اختلافات در نافرمانی ها و تمردهای بعضی از ملت مسلمان بوده است. چنانکه در دلسوزی رسول الله (ص) و تلاش بی وقفه او برای دین الهی، جای شک و تردید نیست کما اینکه این مطلب در آیه سوم سوره شعراء، مورد اشاره قرار گرفته است.

درددلی با باباصادقی

سلام مولای من
امشب خواب را از چشمان خواب آلود و غافل سر ربودی و دلم را مملو از یاد و عشق و آن رخسار چون ماه و آن قامت استوارت نمودی .خواستم خودم را به خواب بزنم اما نگاه شوخت دلم را بیدار کرد و اکنون نمی دانم تا چه زمانی با یاد رخت دلم بیقراری میکند و به کدام سمت و سو خودش را با تو سرگرم می کند.پیر من ُ تمام من از آن توست .مرا از میان خودمان بردار و رخ بنما .برمن ُهمان گونه که سزاوار کرمت است طلوع کن .
می دانم من تمام تورا دارم و شاید تو هنوز هم مرا تام نداری !
بیا و ستار شو و بگذر. بگذار من در تو محو شوم و جلوه ای شوم از ذات باقی و نورانیت.
در گذر ُ از من در گذر .مرا به وصل برسان .بس است دیگر رو گرفتن از من فنا شده در خودم.
ببخش که حتی در این زمزمه های عاشقانه ام هم ُ دست از گفتن «من » بر نمی دارم .چه کنم این زمین خورده ی ناسوتی با همین «من» هاست که به سویت تضرع و زاری می کند.
مرا دریاب ای (پیر شوخ و مست من)

تفسیر عشق

آه این غروب،دوباره چه دلگیر می شود
دم می کند فضا و نفسگیر می شود
طبعِ لطیفِ ذهنِ آشفته ی دلم
با هر چه غیر نام تو درگیر می شود
این کودکِ سرشتِ بی تاب و نارسم
در خانه ی خیال دلت پیر می شود
هر آیه ی شریف ایمان و اعتقاد
با آن لسان صدق تو تفسیر می شود
خواب صعود به بلندای وصال دوست
ای یوسفم، به دست تو تعبیر می شود
ترسیده بود دلم از یک اتفاق دور
چشمش تو را که دید، دلکم شیر می شود !
گویند که سرنوشت رقم خورده پیش از این
اما مرا، نگاه تو تقدیر می شود !
در آن سرا که فنا و بقا فِی للهَ است
زودتر ببر مرا، به خدا ، دیر می شود
پائیز آمد و اما ! ختمی به گل نشست
این حسن حادثه، ز تو تدبیر می شود
«شیدای» آن شدم که از توبه ی نصوح
جانم خرابِ باده ی شبگیر می شود !

از فرمایشات حضرت حاج سید علی اشرف صادقی

...مواظب باشید لب تیغ تیز است و حد و حساب ندارد . هیچ موقع بر فکر و ذکر و طاعت خود مغرور نشوید ، این غرور و تکبر شیطانی است و اگر نفس اماره غلبه کند هر چقدر با قرآن و حدیث و ذکر و چرخش و الله گویان باشیم فایده ندارد.

پروردگار عشق

وَه ! ارمغان فرستاده پیرم برای من
گو بی اثر نبوده برایش دعای من
 آن که ودیعه ی جانش سویم روانه کرد
گیرد به مژدگانی لطفش دعای من
با هر نفس که برآمد از نای عاشقم
بر دل سَکینه داده: که دارد هوای من
از مخزن کرامت و اسرار لایزال
اعجاز ساده می کند اینک خدای من
هر کو که سخره بگیرد لطف و عطای دوست
یارب تو مبتلا گردان بر این بلای من !
آه این نوید بهشت از هفت آسمان رسید
آهسته می رسد به کنارم بقای من
وجد سماع و ستایش در خانقاه وصال
بیرون کشد ،ز سرِ شوق ،از تن قبای من
عاری زهر چه گناه و عریان ز مذهبم
در دین او شده قلبم با ربنای من
کُرنش به سمت تو آرم ،پروردگار دل
گر خلف وعده نمودم ،خود دِه سزای من
کُرد غریب زمانه ،پیرم در آمده !
تا بشنوی به صداقت ،از جان ،صدای من
«شیدا» زخود بریده و بر کیش حق شده
فرموده صادقم :بیا ،تحت لوای من ! 
 
با تشکر فراوان از شیدا