آشنایی با پیر غریب. حاج سید علی اشرف صادقی

معرفی اندیشه های عرفانی بدون خرافه و زهد خشک

آشنایی با پیر غریب. حاج سید علی اشرف صادقی

معرفی اندیشه های عرفانی بدون خرافه و زهد خشک

یک نظر پیر به از صد چله

... مدت ها بود از شدت اعتیاد به تریاک رنج می بردم به حدی که خودم هم خسته شده بودم اما امکان ترک برایم فراهم نبود . 

یک روز که مصادف با عید غدیر بود به واسطه ای خدمت حضرت حاج سید علی اشرف صادقی رسیدم . بعد از مراسم به محضرشان رفتم و قبل از اینکه بتوانم صحبتی بکنم  گریه امانم را گرفت و بی اختیار شروع به گریه کردن کردم . ایشان با بردباری تمام و تامل سرشان را پایین انداخته بودند و هیچی نمی فرمودند . بالاخره با لحنی خاص به من فرمودند : بابا غیرتت کجا رفته ؟ الان که بیرون رفتی با فلانی برو ۱۵ روز پیش ایشان باش ... 

فلانی یعنی همان کسی که به واسطه او خدمت بابا صادقی مشرف شده بودم مرا همراه خودشان بردند . از لحظه حرکت دائم نگران خماری و درد های ترک اعتیاد بودم اما خدا شاهد است که حتی برای یک لحظه هم درد خماری نکشیدم و با نظر ایشان برای همیشه و بدون هیچ زحمتی دامنم را از شر مواد مخدر پاک کردم  

(خاطره ای از الف . ک)

حضرت باباصادقی و قرآن مجید

 حضرت حاج سید علی اشرف صادقی :

...عرفان ما از قرآن مجید نشات گرفته است . این آیات درسی است برای عموم بندگان خدا به خصوص برای اهل طریق که به نفس حرکت می کنند و بازی با کلمات نمی کنند و شما نباید اصل را رها کنید و فرع را بگیرید . ما ز قرآن مغز را برداشتیم . قرآن کلمه به کلمه برای ما به معنای بادامی است که مغز با ارزش آن پیش ماست و پوست فقط از آن محافظت می کند ولی مغز را عارفان برداشتند . مغز قرآن را به فضل و همت انبیاء و اولیاء و پیران طریقت استفاده می کنیم تا سیر و سلوک کنیم و انشالله به مقصود برسیم ...

هر چه هست اوست

خیلی از مواقع با خودم می اندیشیدم که مگر ممکن است کسی که سال های زیادی در طریقت زحمت می کشد و سلوک می کند ، روزی از مسیر جا بماند و به هوایی دیگر برود  ؟

اما سیرهای اخیرم و آنچه که در محضر بزرگان آموختم این بود که بسیاری از جاماندگان در طریقت از ابتدای امر با گام های استوار پا پیش ننهادند و آنگونه که باید دل نداده اند و احتمالا بر اساس شک و تردید و گاهی ایمان و گاهی بی خیالی گذران عمر کرده اند و برخی دیگر نیز در طول مسیر بدون اینکه بدانند و با تکیه بر توهمات و گاها عجب و خود برتر بینی راهی را گزیده اند که به خیالشان راه برتر است اما در واقع راه انحراف بوده است .  

برای اینکه در این وادی نیافتیم و نبازیم ، در تمام احوال باید خود را در میدان جاذبه لا یتناهی پیر قرار دهیم و در هر شرایطی از توجه به خود غافل شد چرا که در عالم زیبای عشق ، خود وجود ندارد هر چه هست اوست

یا غوث صادق داد رس

آمدم در کوی تو مهمان شوم ، یا غوث صادق داد رس
در خَم گیسوی تو حیران شوم ، یا غوث صادق داد رس
کِی ، چه سان ،دل را ربودی از کفم ، غم را به دل انداختی ؟
تا اسیر درد بی درمان شوم ! یا غوث صادق داد رس
حلقه ی ناب سمایت باز کن ای قطب دین ،تا من در آن
بر مدار عشق تو گردان شوم ! یا غوث صادق داد رس
آنچنان مستم نمودی زان شرابِ لعلِ سرخت ، ماه رو
کاین چنین دیوانه و رقصان شوم ، یا غوث صادق داد رس
هر که ظنِ خویش یاری برگزید و خرقه اش آتش کشید
من به ظنِ عشق تو باران شوم ، یا غوث صادق داد رس 
درگهِ میخانه را گِل کرده اند ، آن ناکسانِ کوردل
پیرِ باده ، سوی تو پران شوم ، یا غوث صادق داد رس
صبر دل از کف بشد ،پرده افکن ،کُردِ من ،قامت نما
تا که محو صولت تابان شوم، یا غوث صادق داد رس
بر دل «شیدا» بپوشان خرقه ی احرام را ،پروردگار
تا به طوفِ کعبه ی جانان شوم ، یا غوث صادق داد رس 
 
 
 
 
از شیدا بابت این غزل ناب مملو از اشارات عرفانی و آرزوهای روحانی متشکریم و آرزوی دستگیری و فریاد رسی بابا صادقی داریم تا کامیاب شویم