طریقت سراسر ادب است
امام صادق علیه السلام به محمد بن مسلم ـ که از اصحاب بزرگ اوست چنین دستورالعمل میدهد:
«هر گاه به زیارت مرقد امیرالمؤمنین علیه السلام رفتی، غسل زیارت کن، پاکیزهترین جامههایت را بپوش، بوی خوش و عطریات استعمال کن، با آرامش و وقار و آرام آرام حرکت کن ، وقتی به باب السّلام رسیدی، رو به قبله بیست و سه بار تکبیر بگو، آن گاه زیارت را بخوان...».
برخی از مهمترین آداب زیارت عبارتند از :
1. غسل زیارت برای حضور در حرمها، زائر باید پاک باشد، هم پاکی ظاهری، هم درونی. غسل زیارت از آنجا که به عنوان یک عمل عبادی انجام میگیرد، علاوه بر تمیزی جسم و لباس، طهارت روح و روان را هم در پی دارد. البته طهارت روحی شرط ارتباط با پاکدلان و پاکجانان و حضور در اماکن مقدس است.
2. لباس تمیز و آراستگی و خوشبو پوشیدن جامه نو و لباس تمیز و استفاده از عطر، آداب دیگر تشرف به حرمهای مطهّر است. در روایات، هم بر «ثوب جدید» تأکید شده، هم بر «ثوب نظیف» که میرساند تمیزی و تازگی هر دو مورد عنایت است.
3. وقار و طمأنینه آرامش و وقار ظاهری، نشانه طمأنینه درونی است. رفتار شتابزده هم گویی باطن آشفته و نابسامان است. در توصیهی مربوط به زیارت آمده است که: با وقار و آرامش راه بروید، قدمها را کوچک بردارید، حالت طمأنینه داشته باشید، با حالت ذکر و تسبیح و تکبیر، وارد حرم و مزار شوید. اینها جهات شکلی و آداب ظاهری است که در باطن و درون زائر هم اثر میگذارد.
4. خضوع و خشوع از جمله آداب زیارت، داشتن خضوع و خشوع هنگام زیارت است. خشوع ، حالتی قلبی و درونی است که از معرفت و محبت به یک مقام و شخصیت در دل ایجاد میشود. تأثیر عظمت او در قلب، حالتی پدید میآورد که رعایت احترام در ظاهر را در پیدارد؛ حتی نوع ایستادن، نشستن، نگاه کردن، سخن گفتن، وارد و خارج شدن، همه تحت تأثیر آن حالت درونی است. پس خشوع قلبی، خضوع اعضا و جوارح را پدید میآورد.
هر چه معرفت به مقام پیشوا زیادتر باشد، خشوع دل هم عمیقتر و بیشتر و رعایت ادب و خضوع ظاهری هم افزونتر خواهد شد. اینکه بعضی هنگام خروج از حرم، عقب عقب میروند و حاضر نیستند پشت به ضریح کنند و بیرون روند، جلوهی از همین خضوع و ادب ظاهری است که ریشه در درون دارد. همچنان که در نماز، اگر حضور قلب باشد، رعایت وقار ظاهری را در پی خواهد داشت، در زیارت هم چنین است. در زیارتگاهها تنها با جسم و بدن به امام نزدیک نمیشویم، بلکه قرب روحی هم باید پیدا کنیم. زائر باید خود را در محضر امام حس کند و امام را ناظر و مراقب رفتارش ببیند و چنین تصور کند که از راه دور آمده و اجازه یافته به حضور برسد. در این حال، چه حالتی خواهد داشت؟
آداب، در اصطلاح صوفیه مجموعة قواعد و رسوم و وظایفی است که رعایت آنها بر سالکان طریقت لازم است. در تعریف ادب گفتهاند: «عبارت است از تحسین اخلاق و تهذیب اقوال و افعال» (کاشانی، 203). چون افعال دوگونهاند: افعال قلوب یا نیات که اموری باطنیاند و افعالِ قوالب یا اعمال که به ظاهر مربوط میشوند. پس ادیب کامل کسی است که ظاهر و باطنش به محاسن اخلاق و اقوال و نیات و اعمال آراسته باشد (همانجا). از این روست که خواجه عبدالله انصاری گفته است: «الادب تهذیب الظاهر و الباطن» (همانجا). حقیقتِ ادب، گرد آمدن خصلتهای نیکو در سالک است (قشیری، 478؛ هجویری، 443). این خصلتها کدام است؟ ابونصر سراج در پاسخ میگوید: «ادب به نزدیک ایشان ریاضت نفس و تأدیب جوارح و نگاهداشت حدود و ترک شهوات است». افزون بر این، ادب یعنی «طهارت دل و مراعات سِرّ و وفا کردن به عهد و نگاه داشتن وقت و کمتر نگریستن به خواطر پراکنده و نیکوکرداری اندر محل طلب و وقت حضور و مقام قرب «همو، 444ـ 445).
هجویری آداب صوفیه را 3 بخش کرده است: «یکی اندر توحید با حق عزوجل، دیگر ادب با خود اندر معاملت و دیگر ادب با خلق اندر صحبت». این 3 قسم ادب از یکدیگر جدا نیست، بلکه رعایت یکی مستلزم مراعات دو دیگر است (ص 432). نجمالدین کبری از آداب ظاهر و آداب باطن سخن گفته است. آداب ظاهر رعایت هفت امر است: 1. ادب در خرقه پوشیدن، 2. در نشستن و خاستن، 3. در رفتن به خانقاه، 4. در طعام خوردن، 5. در رفتن به دعوتها، 6. در سماع شنیدن، 7. در سفر کردن (ص 38). اما آداب باطن «خودکاری دیگر است و آن را ابواب بسیار است و مقامات و منازل بیشمار». نجمالدین برای آگاهی از آداب باطن، منازل السائرین خواجه عبدالله انصاری را پیشنهاد کرده، ولی یادآور شده است که سالک تنها با خواندن این کتاب به مقصود نمیرسد، زیرا «کار به کار است نه به گفتار، که شناختن آب تشنگی را ننشاند» (همانجا). در نظر صوفیان هر یک از مراحل سلوک، از آغاز تا پایان، آدابی ویژه دارد، تا آنجا که ابوحفص حداد گفته است: «تصوف همهاش آداب است برای هر هنگام و هر حال و هر جایگاه» (کاشانی، 213). مأخذ این آداب چیزی جز سنت پیامبر(ص)، اخلاق و احوال نبوی و اقوال و افعال مصطفی نیست (همو، 208). از اینجاست که پیران طریقت گفتهاند: «کمال ادب هیچکس را نبود مگر انبیاء را» (قشیری، 482). نکتة مهم این است که در همة مراحل سلوک، رعایت آداب طریقت و شریعت شرط بنیادی است و حتی سالک اگر به برترین پایگاه نیز رسیده و از سرحدِ تکلیف گذشته باشد، باز هم به هیچ روی بیبند و باری وی پذیرفته نیست، بلکه همواره، چه در جریان سلوک و چه در پایان کار، یکی از شرایط سالکِ عارف این است که «کندبا. خواجگی کار غلامی» (شبستری، 21).
به طور کلی، آداب صوفیان را میتوان بدین سان دستهبندی کرد:
1. آداب حضرت ربوبیت، زیرا «هر بندهای که محبت الهی در دل او راسختر، اهتمام او به مراعات آداب حضرتِ عزت بیشتر» (کاشانی، 208)؛ 2. آداب حضرت رسالت، یعنی کمال متابعت از سنت رسول اکرم(ص)؛ 3. آداب مرید با شیخ؛ 4. آداب شیخی و وظایف شیخ نسبت به مرید: «همچنان که مرید را با شیخ ادبی است که آن حق ارادت است، شیخ را با مرید هم ادبی است که آن حق تربیت است» (کاشانی، 227)؛ 5. اداب صحبت با خلق؛ 6. آداب معیشت و طریقة گذران زندگی، که یا از راه کسب است و یا از راه کدیه و یا فتوحی که از حق تعالی رسد؛ 7. آداب تجرد و تأهل؛ 8. آداب سفر، چه مرید باید «سفر از بَهرِ 3 چیز کند: زیارت را یا دیدن مشایخ را یا ریاضت را» (نجمالدین کبری، 37)؛ 9. آداب تعهدات نفس که مربوط به رفع نیازهای ضروری زندگی است و «تعهدات ضروری 3 چیز است: خورش و پوشش و خواب» (کاشانی، 270)؛ 10. آداب جوارح، که شامل ادب زبان، دل، دست و پا میشود؛ 11. آداب خانقاه؛ 12. آداب سَماع که «غذای ارواح اهل معرفت است» (قشیری، 602)؛ 13. اداب ریاضت و مجاهدت؛ 14. آداب خلوت و چلهنشینی یا «در آمدن به اربعینیه».
چه توفیق بزرگی است که روز عرفه با قلبی خاضع و خاشع و معترف به گناهان مستمرمان در حرم حضرت پیر توبه هایمان را به درگاه خداوند تجدید کنیم . و از حضرت پیر بخواهیم مددمان دهد تا توبه هایمان عارفانه تر باشد
عرفات نام جایگاهی است که حاجیان در روز عرفه (نهم ذی الحجه) در آنجا توقف می کنند و به دعا و نیایش می پردازند و پس از برگزاری نماز ظهر و عصر به مکه مکرمه باز می گردند و وجه تسمیه آنرا چنین گفته اند که جبرائیل علیه السلام هنگامی که مناسک را به ابراهیم می آموخت، چون به عرفه رسید به او گفت :عرفت؟ و او پاسخ داد آری، لذا به این نام خوانده شد. و نیز گفته اند سبب آن این است که مردم از این جایگاه به گناه خود اعتراف می کنند و بعضی آن را جهت تحمل صبر و رنجی می دانند که برای رسیدن به آن باید متحمل شد. چرا که یکی از معانی (عرف) صبر و شکیبایی و تحمل است.
فَتَلَقی آدَمُ مِنْ رَبِّه کَلماتًُ فتابَ عَلیهِ اِنَّه، هو التَّوابُ الرّحیمْ
آدم از پروردگارش کلماتی دریافت داشت و با آن به سوی خدا بازگشت و خداوند، توبه او را پذیرفت، چه او توبه پذیر مهربان است.
طبق روایت امام صادق(ع)، آدم (ع) پس از خروج از جوار خداوند، و فرود به دنیا، چهل روز هر بامداد بر فرار کوه صفا با چشم گریان در حال سجود بود، جبرئیل بر آدم فرود آمد و پرسید:
ـ چرا گریه می کنی ای آدم؟
ـ چگونه می توانم گریه نکنم در حالیکه خداوند مرا از جوارش بیرون رانده و در دنیا فرود آورده است.
ـ ای آدم به درگاه خدا توبه کن و به سوی او بازگرد.
ـ چگونه توبه کنم؟
جبرئیل در روز هشتم ذیحجه آدم را به منی برد، آدم شب را در آنجا ماند. و صبح با جبرئیل به صحرای عرفات رفت، جبرئیل هنگام خروج از مکه، احرام بستن را به او یاد داد و به او لبیک گفتن را آموخت و چون بعد از ظهر روز عرفه فرا رسید تلبیه را قطع کرد و به دستور جبرئیل غسل کرد و پس از نماز عصر، آدم را به وقوف در عرفات واداشت و کلماتی را که از پروردگار دریافت کرده بود به وی تعلیم داد، این کلمات عبارت بودند از:
خداوندا با ستایشت تو را تسبیح می گویم
سُبحانَکَ اللهُمَ وَ بِحمدِک (جز تو خدایی نیست)لا الهَ الاّ اَنْتْ (کار بد کردم و بخود ظلم نمودم)عَمِلْتُ سوء وَ ظَلَمْتُ نَفْسی( به گناه خود اعتراف می کنم)وَ اِعْتَرِفْتُ بِذَنبی اِغْفرلی (تو مرا ببخش که تو بخشنده مهربانی) اِنَّکَ اَنْتَ اَلغَفور الرّحیمْ
آدم (ع) تا هنگام غروب آفتاب همچنان دستش رو به آسمان بلند بود و با تضرع اشک می ریخت، وقتی که آفتاب غروب کرد همراه جبرئیل روانه مشعر شد، و شب را در آنجا گذراند. و صبحگاهان در مشعر بپاخاست و در آنجا نیز با کلماتی به دعا پرداخت و به درگاه خداوند توبه گذاشت......
و طبق مشهور میان محدثان پیامبر (ص) در چنین روزی سخنان تاریخی خود را در اجتماعی عظیم و با شکوه حجاج بیان داشت:
...... ای مردم سخنان مرا بشنوید! شاید دیگر شما را در این نقطه ملاقات نکنم. شما به زودی به سوی خدا باز می گردید. در آن جهان به اعمال نیک و بد شما رسیدگی می شود. من به شما توصیه می کنم هرکس امانتی نزد اوست باید به صاحبش برگرداند. هان ای مردم بدانید ربا در آئین اسلام اکیداً حرام است. از پیروی شیطان بپرهیزید. به شما سفارش می کنم که به زنان نیکی کنید زیرا آنان امانتهای الهی در دست شما هستند، و با قوانین الهی بر شما حلال شده اند.
......... من در میان شما دو چیز به یادگار می گذارم که اگر به آن دو چنگ زنید گمراه نمی شوید، یکی کتاب خدا و دیگری سنت و (عترت) من است.
هر مسلمانی با مسلمان دیگر برادر است و همه مسلمانان جهان با یکدیگر برادرند و چیزی از اموال مسلمانان بر مسلمانی حلال نیست مگر اینکه آنرا به طیب خاطر به دست آورده باشد.....