هیچ ذکری برای انسان گنهکار تاثیر ندارد . تنها در طریقت قادریه ُ توبه هست و اگر کسی از گناهان توبه نکند نمی تواند سلوک کند . البته توبه از گناهان گذشته ُ توبه در حال و توبه بعدی.
اول باید توبه کرد . سلوک بدون توبه محال است . هنگامی ذکر تاثیر می کند که سلوک بر ژایه طریقت باشد . تا این که پیر سالک را می بیند ف در صورتی که سالک تاب و توان آن را داشته باشد ذکر قلبی می دهد . ( از فرمایشات حضرت حاج سید علی اشرف صادقی )
محمد غزالی پیر را به برزگری شبیه می کند که غلّه را تربیت کند تا پرورده شود و نیکو برآید و هر کسی البته شایستگی این کار را ندارد. پیری شرایطی دارد، از جمله این که پیر باید حبّ دنیا و حبّ جاه نداشته باشد و ریاضت کشیده و دارای محاسن اخلاق باشد و با طمأنینه و وقار باشد و از علم بهرة کافی برده باشد (1333ش ، ص 102ـ103). از جمله چیزهایی که از پیران طلب می کردند پند بود. کتاب پند پیران که در حدود قرن پنجم نوشته شده است کلاً حاوی حکایتهای پندآموز مشایخ یا پیران تصوف و عرفان است . همین پندهای پیران است که نویسندگان سرگذشتنامه های مشایخ و اولیا سعی می کردند که در کتابهای خود درج کنند. خواندن و شنیدن این نوع سخنان و پندها خود نوعی عبادت و وسیلة تربیت محسوب می شد. محرّر طبقات الصوفیة خواجه عبدالله انصاری می گوید که «شیخ الاسلام ما را گفت و نصیحت کرد ـ قدس الله روحه ـ که از هر پیری سخنی یادگیریت ] = گیرید [ و اگر نتوانید نام ایشان یاد دارید» (ص 4). بعضی از پیران ، مانند پیر بوعلی سیاه مروزی که از او یاد کردیم ، حتی سواد خواندن و نوشتن هم نداشتند، ولی همین پیران می توانستند علم باطن و اسرار سلوک را به سالکان بیاموزند و آنان را تربیت کنند. شیخ اشراق شهاب الدین سهروردی در رسالة فی حالة الطفولیة دقیقاً به تفاوت میان استاد و معلم ، از یک سو، و شیخی که مربی و آموزندة اسرار طریقت است ، از سوی دیگر، اشاره کرده ، طالبان علم را کودکانی خوانده است که برای تحصیل به مکتب می روند، ولی خود او نزد شیخی می رود
که از اسرار طریقت و «ذوق » با او سخن می گوید (ج 3، ص 252ـ266).
اهمیت پیر به معنای راهنمای دینی و مربی سالک تا جایی است که صوفیه پیران خود را به منزلة جانشینان پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه وآله وسلّم دانسته اند. ابوحامد غزالی در رسالة «ای فرزند» منزلت پیر را در میان مریدانش همان منزلت پیامبر در میان پیروانش دانسته است و می گوید: همان گونه که خدای متعال پیامبران را فرستاد تا راهنمای خلق باشند، در غیاب پیامبران نایبان ایشان اند که دلیل و راهنمای خلق اند و نایب پیامبر در میان هر قومی و گروهی از سالکان پیر ایشان است ، چه «پیر نایب رسول خدای باشد» (1333ش ، ص 103). از همین روست که احمد غزالی ، برادر ابوحامد، در یکی از نامه هایش از پیر به عنوان «نبیّ نقد» یاد می کند (ص 8). صوفیه در این باره به حدیثی هم استناد می کردند که البته جزو احادیث موضوع است و می گوید: «الشیخ فی قومه کالنّبی فی امّته »، پیر در میان پیروانش به منزلة پیامبر است در میان امّتش (ژنده پیل ، ج 1، ص 126). به همین دلیل ، بدترین چیزها برای شخص «بی پیر بودن » است که همانند بی پیغمبر و بی دین و لامذهب بودن است . در این مورد جمله ای هم به عربی از بعضی مشایخ نقل کرده اند که «من لاشیخ له لادین له » (عین القضاة ، ص 28). اهمیت پیر را در میان پیروانش می توان در سوگند «به پیر، به پیغمبر» که تا حدودی وارد زبان عامّه شده است ملاحظه کرد. پیر را همچنین به طبیب حاذق تشبیه کرده اند که مرید دردمند برای علاج خود به او نیازمند است (همان ، ص 9ـ10). نسبت پیر و مرید را با تشبیهات و تعبیرات شاعرانه نیز بیان کرده اند؛ یکی از آنها تشبیه پیر به ماه است و مرید به راهروی که در شب محتاج مهتاب است (همان ، ص 28). مولوی نیز گاه پیر را «نردبان آسمان » معرفی می کند (ج 3، دفتر ششم ، بیت 4125) و او را در میان مردم عین روشنایی می داند و می گوید «خلق مانند شب اند و پیر ماه » (ج 1، دفتر اول ، بیت 2939). هیچکس بدون پیر نمی تواند سالم در این سفر پرآفت و مخاطره انگیز به مقصد برسد، و کسی که قدم در این راه می گذارد، ولو اینکه پیر در طول سفر با او نباشد، باز هم «به یاری دل پیران » به مقصد می رسد: «دست پیر از غایبان کوتاه نیست / دست او جز قبضة الله نیست » (ج 1، دفتر اول ، بیت 2975). به همین جهت است که مریدان حتی در غیاب پیر هم از باطن او همت می طلبند.
چون پیر نایب پیامبر و نبیّ وقت است ، باید از فرمان او نیز اطاعت کرد و در ظاهر و باطن برای او احترام قائل شد. احترام پیر در ظاهر رعایت ادب ظاهری است که مرید با وی مجادله نکند و هرچه کرد اعتراض نکند و چون و چرا نگوید و به قول ابوحامد غزالی «هر چه شنود از پیر که وجه آن بنداند، باید که از قصة موسی و خضر ـ علیهماالسلام ـ یاد آورد که برای حکایت پیر و مرید است » (1361 ش ، ج 2، ص 34). مرید همچنین باید پیش پیر خودنمایی نکند و حتی سجاده پهن نکند و در همه حال حرمت او را نگاه دارد و احترام در باطن آن است که درون مرید با بیرون او موافق باشد (همو، 1333ش ، ص 103ـ104) و در غیبت پیر آنچنان مراقب باشد که گویی وی حاضر است (عین القضاة ، ص 33). مرید همچنین باید در ارادت خود ثابت قدم باشد (نجم رازی ، ص 265) و، به قول نظامی گنجوی ، به بادی روی از پیر نگرداند (ص 160ـ161) و از جمله وظایف مرید این است که احوال خود را و بخصوص رؤیای خود را که به آن واقعه می گویند برای پیر بیان کند (عین القضاة ، ص 32).
...چیزهایی که استاد به من یاد داده بود مکارم اخلاقی است . من به شهادت هم طریقتی ها و هم شهری هایم آن چه خدا به من عطا فرمود ، مکارم اخلاق و حسن نیت بود و می دانستم این ریشه صفات دیگر الهی است . تواضع و فروتنی و خلق نیکو ، شرم ، حیا ، حجب .
می دانستم بی نزاکتی و بی ناموسی و در دنیا ناموس مردم و نام مردم را لکه دار کردن سودی ندارد . انسان باید در مکارم اخلاق حرکت و با شرم و حیا و صفات الهیه و خلق نیکو به خالق برسد .
...وظیفه هر مسلمان این است که شخصا امر به معروف و نهی از منکر را انجام دهد و اگر به مقام عالی رسیده باشد باید آمر به معروف و ناهی از منکر باشد و همه در مقابل خدا مسئول هستیم و بارها عرض کرده ام اول ارشاد ، بعد ذکر و فکر .
چون پیغمبر (ص ) می فرمود : ما ماموریم و رسالت داریم در میان مردم به ارشاد و دستگیری بپردازیم .