آشنایی با پیر غریب. حاج سید علی اشرف صادقی

معرفی اندیشه های عرفانی بدون خرافه و زهد خشک

آشنایی با پیر غریب. حاج سید علی اشرف صادقی

معرفی اندیشه های عرفانی بدون خرافه و زهد خشک

پنجشنبه روز زیارت معشوق است . بشتابید

توبه شقیق بلخی

سبب توبه او آن بود که به ترکستان شد به تجارت و به نظاره بتخانه رفت. بت پرستی را دید که بتی را می‌پرستید و زاری می‌کرد. شقیق گفت: تورا آفریدگاری هست زنده و قادر و عالم او را پرست و شرم دار و بت مپرست که از او هیچ خیر و شر نیاید.

گفت: اگر چنین است که تو می‌گویی قادر نیست که تو را در شهرتو روزی دهد که تو را بدین جانب باید آمد. شقیق از این سخن بیدار شد و روی به بلخ نهاد. گبری همراه او افتاد. با شقیق گفت: در چه کاری؟

گفت: دربازرگانی.

گفت: اگر در پی روزی می‌روی که تو را تقدیر نکرده اند، تا قیامت اگر روزی بدان نرسی، اگر از پس روزی می‌روی که تو را تقدیر کرده اند، مرو که خود به تو رسد.

شقیق چون این سخن بشنید بیدار شد و دنیا بر دلش سرد شد. پس به بلخ آمد. جماعتی دوستان بر وی جمع شدند که او به غایت جوانمرد بود و علی بن عیسی بن ماهان امیر بلخ بود و سگان شکاری داشتی. او را سگی گم شده بود. گفتنتد: بنزد همسایه شقیق است و آنکس را بگرفتند که تو گرفته ای.

پس آن همسایه را می‌رنجاندند. او التجا به شقیق کرد. شقیق پیش امیر شد و گفت: تا سه روز دیگر سگ به تو رسانم. او را خلاصی بده.

او را خلاصی داد. بعد از سه روز دیگر مگر شخصی آن سگ را یافته بود، و گرفته. اندیشه کرد که این سگ را پیش شقیق باید برد که او جوانمرد است، تا مرا چیزی دهد، پس او را پیش شقیق آورد. شقیق پیش امیر برد و از ضمان بیرون آمد. اینجا عزم کرد و به کلی از دنیا اعراض کرد.

حیف است

حیف است که تو را نبینم و جان بدهم
با سوز جگر نوای هجران بدهم
حیف است که در آن میکده و دیر خراب
یک جرعه ننوشیده ، زدست ایمان بدهم
دلتنگیِ بی حد از کفم برده قرار
لختی دگر است که دل به حرمان بدهم !
یکبار بیا ،مرو ، هوار ای حضرت عشق !
تا جان و دلم مثال سلمان بدهم !
مستانه بیا پی شکار ، ای کرد ! که من
آهوی ختن به دام سلطان بدهم
در بازی عشقت ،زپی گوی مگردی
من در طلبت سرم به چوگان بدهم
حاجی ! به تمتعِ طریقِ حَرمت
این اُشتر جان به عید قربان بدهم
چون غیر نظر فکنده است بر خلوت دوست
آن ساق سمین به زیر دامان بدهم
صد خوان و دو صد طعام رنگین بدهند
من ذائقه را به نان و ریحان بدهم
آغوش گشا بیا ،بیا دمی با من باش
هر آنچه کسی نداده ، من آن بدهم
مقصود و مراد من تویی،پیر غریب
از عشق تو صد واژه به الحان بدهم
شیدایی و بی قرارم اندر غم تو
بر گو که چگونه جان به جانان بدهم ؟ 
با تشکر فراوان از شیدا

چگونه صادق باشیم

سلام  

همه می دانیم که بزرگترین خصیصه کم نظیر حضرت حاج سید علی اشرف صادقی ( پیر غریب ) صادق بودن ایشان است که همه به آن اذعان دارند . 

 لطفا نظر خودتان را بیان کنید که : 

چگونه می توان صادق شد و چقدر ضرورت دارد در دنیای امروز صادق باشیم ؟؟؟؟؟

عمل خارق العاده و حضرت باباصادقی

انسان با اعمال حسنه به مقام می رسد ، بقیه تظاهر است  

اگر عمل خارق العاده ای انجام دادم به خاطر ارشاد بود ، درست ولی اگر به خاطر نمایش و خودستایی بود ، حرام است .  

بهترین کرامات اولیاء تصرف قلب هاست که مس وجود انسان را به طلا تبدیل می کنند و باید در مقابلش عمل باشد .