سلام
بیاییم دعا کنیم کاش نیمه شعبان شب تولد ما هم باشد . مدت هاست که به دنبال تولدی دوباره هستیم . اما نمی توانیم . و یا شاید نمی دانیم
همانگونه که نوزاد برای تولد نیازمند طی مراحلی است تا بتواند به دنیایی فراتر از دنیای درون مادر پا بگذارد ما هم نیازمند این فرآیند هستیم اما با این تفاوت که نوزاد در تکامل خود اختیاری ندارد اما ما نیازمند اراده و همت و طلب و عشق هستیم تا بتوانیم با این نیروهای مقدس متولد شویم .
بیاییم نگذاریم فرآیند تولدمان مشمول زمان بشود و دیگر فرصتی نماند و ارزش تولد نداشته باشیم
زیر بنایی ترین و اصلی ترین ستون اندیشه ای هر مکتب و مسلکی که در حوزه انسانی و عرفانی فعالیت می نماید، نوع نگرش او به ابعاد وجودی انسان و میزان اثرگذاری انسان در چرخه هستی است .
اصولا شاید بی هدفی ، پوچی گرایی و یا تبیین اهداف غیر بنیانی از سوی مکاتب مدعی عرفان ناشی از عدم شناخت ایشان از مراتب انسان باشد و بی شک محکم ترین و متعالی ترین مکتبی که انسان را آنگونه که هست و می باید باشد معرفی می نماید ( اسلام ) است . انسان حتی در ادیان دیگر نیز علیرغم انشعاب فکری آن ها از کتاب آسمانی به ظرافت و زیبایی اسلام معرفی نشده است و تمامی ابعاد وجودی آن مورد توجه قرار نگرفته است .
لذا هر مکتبی که بر بنیان های شریعت نبوی استوار نگردیده باشد لاجرم شناخت متعالی از انسان نیز ندارد و نمی تواند نسخه فلاح و رستگاری ارائه نماید
همانگونه که به کررات حضرت حاج سید علی اشرف صادقی بنیان گذار طریقه مبارکه علویه قادریه صادقیه بیان می فرمودند : این طریقت بر اساس شریعت و مکتب نبوی و طریق علوی بنیان گذارده شده است و هیچ نگاه و نگرش غیر اسلامی در آن جایگاهی ندارد .
انسان در این طریقت جایگاه ( سرالاسراری ) ،( خلیفه اللهی ) ، (انسان بودن) دارد و مختار و تاثیر گذار بر محیط است . لذا به این اعتبار است که می تواند لجام نفس را در دست بگیرد و با ریاضت های شرعیه و تهذیب اخلاق و تزکیه نفس و تبعیت از یک انسان کامل راه رفته واصل و با قوانین مکتب نبوی و طریق علوی به حدیث شریف ( من عرف نفسه فقد عرف رب ) جامه عمل بپوشاند .
انسان در این طریقت ، برای این در وادی عرفان گام می نهد که امر جاری و ساری خداوند ( فتبارک الله احسن الخالقین ) را در بستر زمانی حال در روح و جان خود تجلی بخشد و نه به خلوت و عزلت برود بلکه ( دست به کار و دل به یار باشد ) .
انسان در طریقت علویه قادریه ملزم به زندگی اجتماعی و بهره مندی شرعی از تمام مواهب الهی است و هیچگاه همه چیز را برای خود نمی خواهد بلکه همه چیز را برای همگان می خواهد و از همین روست که این طریقت بر محور ( عشق ، محبت و خدمت ) پویاست
در این طریقت انسان اسیر زمان های گذشته نیست . ریاضت ها و سلوک او به تبعیت از روح پویای اسلام ، نوین و متناسب با زمان و مکان است و به موازات رشد عقلی و عرفی جامعه او نیز باید رشد نماید و منشا خیر و برکت باشد
در این طریقت انسان سالک مکلف به کیفیت زندگی است . خوب می خورد ، نه کم و زیاد . خوب می خوابد ، نه کم و زیاد و این اشارتی است برای عاقلان که بین خوب و کم و زیاد تمییز قائل هستند
و نمونه انسان های سالک و طالب و عاشق که در این وادی گام گذاشته اند و دست ارادت به دامن انسان کامل وارسته نبوی مسند و علوی نشان ( حضرت حاج سید علی اشرف صادقی ) داده اند کم نیستند . همان هایی که زن و فرزند و زندگی را نعمت الهی و زمینه ساز کمال می دانندو...
انسان در این طریقت به دلیل جایگاه والا و روح آزادش باید مطالبه گر و پرسشگر باشد و چشم و گوش بسته به طریقت وارد نمی شود و پذیرفته نیز نمی شود . او باید بفهمد و درک کند و از روی ایمان بیاید . مگر کلام خداوند نیست که ( یا ایها الذین آمنوا ، امنوا)
و انسان در این طریقت ابعاد نفس را می شناسد و مدام در حال پاسبانی است و هیپگاه خود را بی نیاز از شریعت نمی داند و به هر مرحله ای از کمال که می رسد به فرمایش پیر باید ( ذاکر باشد) و...
و انسان در این طریقت سلوک نمی کند تا به دیگران تفاخر کند بلکه سلوک می کند تا فقط خود را بشناسد و به دنبال خویش می گردد
ای سالک در درویشی ادعا نیست . ادعا باطل است . نشانه عرفان سراسر وجود را در عجز و ناتوانی دیدن است
چیست عرفان ؟ به عجز خود اقرار
پس فنا در بقای حضرت آن
ای برادر و ای سالک . تو اگر به حقیقت طالبی و اگر به حقیقت به این طریقت قدم گذاشته ای سرْ پوش و زهر نوش و خاموش باش و پیر را صاحب سرْ بدان زیرا خداوند فرموده : انسان را لیاقت سرالاسرار و معرفت خود دانستم و...
ای دریغا زفلک کی به در آید ماهی
تا علم برکشد از جانب رحمان شاهی
زیر این گنبد مینا چه عجب دورانیست
لاف سجاده نشین ، خرقه به تن ، خودخواهی
کرده هر ملهدکی جامه فقری برتن
که منم قطب زمان ، تا به کف آرد جامی
دام و تزویر بر عارف باللهی نیست
هم خدا خواهد و دنیا ، چه فنا فی اللهی ؟
چو خورد مال حرام و به سلوک چون بازی
کی به حق برده ز اسرار خدا آگاهی ؟
تکیه بر جای بزرگان زده است آن نادان
گوئیا مسندشان مسند شاهنشاهی
چون به خلوت بروند گفته حافظ یادی
التجا کار خرد نیست . فتد در چاهی
نور حق را نتوان یافت ز هر اهرمنی
دست بیعت نتوان داد به هر گمراهی
نه ز رندان سبوحی نه ز پیران جامی
بی خبر ز عالم وحدت مدعی گهگاهی
به سر افتاده مقامی به خدا راهی نیست
پنجه با شیر علی کی فکند روباهی ؟
مسند پیر طریقت نه به سیم است و نه زر
مرد حق خواسته این سلسله جولانگاهی
اشرف از همت پیرش به خدا صادق شد
زانکه پیش کرمش کوه کم است از کاهی