... یکی از صفات بارز و کم نظیر حضرت حاج سید علی اشرف صادقی که علت جذب تعداد بسیار زیادی به سوی اندیشه و مسلک ایشان بود ُ ساده زیستی و تواضع توام با خلوص نیت بود .
علیرغم موقعیت کم نظیر ایشان در میان مریدان و فراهم بودن همه نوع امکان تفاخر و تکبر برای حضرتشان ُ اما هیچگاه از مسیر حضرت رسول اکرم منحرف نشدند و به فرمایش خودشان : ( همان صادقی خاکی که بودم خواهم ماند )
هیچ گونه برتریی برای خود و اهل بیت و دوستان و آشنایان قائل نبودند و اصلا در طریقت ایشان دوست و آشنا مفهوم نداشت بلکه برادری و برابری بود که موج می زد
اما این همه تواضع و ساده زیستی موجب نشده بود تا ایشان از قطار پیشرفت علم و تمدن تمدن و مدنیت جا بمانند بلکه به تبعیت از قرآن مجید روز به روز و لحظه به لحظه در پویایی و تزاید بودند و همیشه ارشادشان را بر محور رشد اجتماعی به پیش می بردند و به راحتی زبان جوانان امروزی را بلد بودند و ...
بسم الله الرحمن الرحیم
"اَلْحَمْدُ لِّلهِ رَبِّ الْعالَمِینَ وَ صَلَّی اللّهُ علی مُحمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرینَ، سِیَّما بَقیَّةِ اللّهِ فِی الأَرَضِینَ وَ لَعْنَةُ اللّهِ علی أَعْداِئهِمْ أَجْمَعِینَ"
وَلَقَدْ أرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِکَ فِی شِیعِ الْأوَّلِینَ*وَمَا یأْتِیهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلَّا کَانُوا بِهِ یسْتَهْزِءوُنَ[1]
ما پیش از تو پیامبرانی برای اقوام پیشین فرستادیم و هیچ پیامبری بر آنان نیامد مگر اینکه او را تحقیر و به سخریه میگرفتند.
یکی از آموزههای بسیار عبرت آموز تاریخ ادیان و اسلام، غربت جانگداز ولایت در زمان امامت امام سجاد علیه السلام است.
بعد از واقعه عاشورا و اسارت خاندان پیامبر گرامی اسلام , جهان اسلام چون برهوتی خشک از مودّت و محبت و پاسداشت مقام ولایت اهلبیت علیهمالسلام گردید. بیوفایی، ترس از موقعیت، عدم شجاعت و تحلیلهای غلط و تأثیر جریان فتنه چنان کرده بود که مقام ولایت و امام سجاد علیهالسلام در تنهاییهای کم سابقهای در طول تاریخ ادیان الهی و اسلام قرار گرفته بود.
آری، گویا این رسم تاریخ جبهه دینی است که اولیای الهی همواره گرفتار فتنههای جبهه دین ستیزی شده و یاران برخی شهید و برخی دیگر یکی پس از دیگری به علتهای گوناگون ریزش میکنند و اندکی مؤمنان ولایتمدار در کنار ولایت باقی میمانند.
چنانکه برخی از یاران حضرت موسی، عیسی، رسول خدا پیامبر اعظم و همچنین امیر مؤمنان، امام حسن مجتبی و سالار شهیدان علیهمالسلام نیز با هجوم امواج فتنهها شهید شده و بعضی دیگر دچار سقوط ضد ولایی گردیدند.
امیرمؤمنان امام علی ابن ابی طالب علیهالسلام دراینباره میفرماید:
«فَنَظَرْتُ فَإِذَا لَیْسَ لِی مُعِینٌ إِلاَّ أهْلُ بَیْتِی، فَضَنِنْتُ بِهِمْ عَنِ المَوْتِ، وَ أغْضَیْتُ عَلَى القَذَى، وَ شَرِبْتُ عَلَى الشَّجَا، وَ صَبَرْتُ عَلى أخْذِ الْکَظَمِ، وَ عَلى أمَرَّ مِنْ طَعْمِ الْعَلْقَمِ»[2]
«پس به اطراف خویش نگریستم و هیچ یاوری جز خاندان خویش نیافتم بر مرگ و کشتار آنان راضی نشدم. چشم پر از خار و خاشاک را به ناچار فرو بستم وبا گلویی که گویا استخوان شکسته در آن گیر کرده بود جام تلخ حوادث نوشیدم خشم خود را فرو خوردم و بر نوشیدن جام تلختر از گیاه علقم شکیبایی نمودم».
«فَنَظَرْتُ فَإِذَا لَیْسَ لِی رَافِدٌ وَ لَا ذَابٌّ وَ لَا مُسَاعِدٌ إِلَّا أَهْلَ بَیْتِی فَضَنَنْتُ بِهِمْ عَنِ الْمَنِیَّةِ فَأَغْضَیْتُ عَلَى الْقَذَى»[3]
«پس به اطراف خویش نگریستم و هیچ یار و یاوری مگر خاندان خود نیافتم، از مرگ و کشتار آنان ترسیدم و چشم خویش را که گویا پر از خار و خاشاک بود فرو بستم».
امام سجاد علیهالسلام در دوران 33 ساله امامت خود شاهد غربت ولایت بود. اندکی از افراد با بصیرت پاسدار حریم ولایت بودند. در تاریخ تعداد آنان 20 نفر شمرده شده است و امام در تنهایی بسیار غمانگیزی قرار داشت و این غربت محصول عدم ولایتمداری خواص و مردم کوفه در جریان کربلا بود.
روزی یکی از مردم مدینه که خود را پیرو اهل بیت علیهمالسلام میدانست از امام سجاد علیهالسلام پرسید: چگونه روزگار را میگذرانی؟ امام فرمود: آیا شما فکر میکنید که پیرو ما هستید در حالی که نمیدانید بر ما شب و روز چگونه میگذرد؟! و امیر مؤمنان علی ابن ابی طالب علیهالسلام آن یگانه دوران، توسط اصحاب فتنه مورد توهین قرار میگیرد و دشمنان برای تخریب شخصیت وی هزینه میکنند.[4]
همچنین فرد دیگری خدمت امام سجاد علیه السلام رسید و گفت: ای فرزند رسول خدا، من از شیعیان خالص شما هستم، آن حضرت در پاسخ فرمود:
«یَا عَبْد الله فَإذا أنْتَ کَإبراهیم الخلیل الذی قالَ الله *وَ إِنَّ مِنْ شِیعَتِهِ لَإِبْراهِیمَ إِذْ جاءَ رَبَّهُ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ * فَإِنْ کَانَ قَلْبَکَ کِقَلْبِهِ فَأنْتَ مِنْ شِیعَتِنا وَ إنْ لَمْ یَکُنْ قَلْبُکَ کِقَلْبِهِ وَ هُوَ طاهِرٌ مِنَ الْغِشِّ وَ الْغِلِّ فَأنْتَ مِنْ مُحِبِّینَا وَ إلّا فَإنَّکَ بِقَوْلِکِ کَاذِبٌ فِیهِ»[5]
«ای بنده خدا، شما اگر شیعه ما باشید باید پیرویتان از ما همانند پیروی حضرت ابراهیم باشد که خداوند درباره ایشان فرمود: بیتردید حضرت ابراهیم از پیروان واقعی خداوند بود چون با قلبی پاک خدای خود را ملاقات کرد، پس اگر قلب تو همچون قلب او باشد از شیعیان ما میباشی ولی اگر اینگونه نباشد ولی قلب تو پاک از دغل کاری و نیرنگ باشد تو تنها دوستدار ما هستی و اگر اینگونه نیز نباشد دروغگو هستی.»
امام سجاد علیه السلام به چشم، غربت ولایت، شهادت و به نیزه رفتن خورشید امامت در کربلا مشاهده کرد و خود نیز در دنیای تنهایی خویش در اندیشه بازسازی جبهه ولایت با توکل به خدا بود.
افرادی اندک ولایتمدار چون ابوحمزه ثمالی، یحیی ام طویل، سعید بن جبیر، سعید بن مسیّب در کنار امام بودند و جبهه ولایت را رها نکردند و امام با درایت معصومانه خویش با یاری یاران راستین و اندک خود، اسلام راستین را دوباره با تربیت منابع انسانی سالم و گسترش فرهنگ غنی اسلامی در قالب دعا در صحیفه سجادیه و بیانات خود احیا کرد و با رویش چهرههای جدید ولایی و افشای چهره کریه جبهه ضد ولایت و اجرای سیاست صبر و بصیرتزایی، جبهه ولایت مانا گردید و فضا برای گسترش فرهنگ ولایی برای امام باقر و امامصادق (علیهما السلام) مهیا و باعث احیا و ماندگاری اسلام راستین گردید.
اما این را باید بدانیم که امام سجاد علیهالسلام 33 سال بر مظلومیت و غربت ولایت اشک ریخت. برخی از ساکتین و عاملان جنایت در کربلا پشیمان شدند، خاک توبه بر سر ریختند ولی دیگر فایدهای نداشت.
نظام ولایت و جبهه ولایتمدار توسط دشمنان قلع و قمع شده بودند و فضای اختناق و سرکوب بر تمام جغرافیای سرزمین های اسلامی حاکم شده بود. سستی و کاهلی خواص بیبصیرت و دنیاگرا و بیوفایی و ترس عوام مردم چنان ضربهای به ساختار جبهه ولایت وارد کرده بود که قیامهای متعدد توابین و نادمان از عملکرد خود در بحران و فاجعه کربلا نیز اثربخش نبود چرا که آنچه نباید میشد شده بود، مانند قیام اول توابّین در سال 65 در کوفه به رهبری «سلیمان بن صرد»، «مصیب بن نجبه»، «عبدالله بن سعد»، «عبدالله بن وال» و «رفاعة بن شدّاد» که توسط حکومت اموی شکست خورد و همچنین قیام دوّم در سال 66 بعد از مرگ یزید به رهبری «مختار» که کوفه را نیز از چنگ امویان آزاد کردند و دولتی مستقل از حکومت اموی و زبیری تشکیل داد ولی چون ساختار و فرهنگ ولایتمداری در جریان کربلا شکسته شده بود و آثار تخریبی آن به طور گسترده در تمامی لایههای خواص و تمام جامعه نفوذ کرده بود دیری نپایید که سقوط کرد و اکثر افراد آن کشته شدند.
این قیامها و شکستها نتیجه عدم حمایت از ولایت در موقع خود بود، آنان ولایت سید الشهداء علیهالسلام را در آن موقع حساس پاس نداشتند بعد از آن آگاهی و انگیزه قیام پیدا کردند که دیگر فایدهای نداشت، و امام سجادعلیهالسلام نیز رهبری این قیامها را به همین جهت به عهده نگرفت و آنان نیز با طراحی خود این امور را انجام دادند و آثار مخرب آن را نیز تجربه کردند.
بعضی هنرمند بودند و برخی مشاهیر جهان اسلام و گروهی از صحابی و تابعین رسول خدا صلیاللهوعلیهوآله بودند. اما دنیاگرایی و سادهاندیشی و نداشتن قدرت بالای فکر و اندیشه آنان را به سراشیبی سقوطی تاریخی کشاند.
شگفتانگیز است که در تاریخ امامت حضرت سجاد علیهالسلام همواره آن حضرت در خدمت مردم بود ولی دیده نشد که یکی به حضرت بگوید آیا شما چه میفرمایید، چه امر و یا کاری دارید. همه، چه خودی و چه غیر خودی به دنبال اهداف خود بودند و میخواستند از طریق امام به آن برسند.حتی برخی از این غربت استفاده کردند و جبهه و مکتب برای خود درست کردند، مثل فرقه کیسانیه و مانند افرادی چون زهری که خود را جلوتر از امام و پیشگام در علوم میدانست، وی دارای برداشتهای غلط دینی، افراطیگری و به دنبال ایجاد تشکل علیه امام بود، خیلیها را فریب داد و با دروغ پردازیهای زیبا نما، ساده دلان را به ورطه مخالفت با امام واداشت.
بسیاری از خودیها با عذرآوریهای بیجا و بیمورد امام را تنها گذاشتند و جنایات حّره و دیگر فجایع را باعث شدند.
خداوند در قرآن کریم میفرماید:
وَمَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِکْرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَةً ضَنْکًا وَنَحْشُرُهُ یوْمَ الْقِیامَةِ أَعْمَى[6]
هر که ازذکر خدا روی گرداند بیتردید دارای زندگی تلخ و سخت خواهد شد و روز قیامت او را کور محشور میکنیم.
یکی از مصادیق بارز ذکر خدا، ولایت است. ولایت مفاد قرآن و مهمترین عامل حیات دین است.
خواص و برخی از مردم که ولایت را تنها گذارده و روی برگرداندند هم در دنیا گرفتار زندگی سخت حاکمیت بنیامیه و بنیمروان شدند و هم در آخرت خداوند آنان را کور محشور میکند زیرا در این دنیا چشم بر ولایت بستند و ولایت را نادیده انگاشتند.
در آخرت آنها میگویند:
قَالَ رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنِی أعْمَى وَقَدْ کُنْتُ بَصِیرًا[7]
«پروردگارا! چرا مرا کورمحشور کردی؟! در حالی که من بینا بودم!»
خداوند جواب میدهد:
قَالَ کَذَلِکَ أتَتْکَ آیاتُنَا فَنَسِیتَهَا وَکَذَلِکَ الْیوْمَ تُنْسَى[8]
«این چنین آیات من بر تو هویدا شد ولی تو آنها را نادیده انگاشتی پس همانگونه نیز امروز تو نادیده گرفته میشوی».
********
[1] . سوره حجر، آیه: 10 و 11.
[2] . نهج البلاغه، خطبه: 26.
[3] . نهج البلاغه، خطبه: 217.
[4] . اقوال الائمه، ج 8، ص138، مجمع البیان، ج 4،ص239، چلچراغ آسمان عصمت، ص 172.
[5] . بحار الانوار، ج 68، ص 156، چلچراغ آسمان عصمت، ص 174.
[6] . سوره طه، آیه: 124.
[7] . سوره طه، آیه: 125.
[8] . سوره طه، آیه: 126.
آیت الله غلامعلی صفایی بوشهری
سلام
حضرت پیر به کررات سالکین و مریدان را به تهذیب اخلاق و تزکیه نفس دعوت می فرمودند و مدام به ریاضت دعوت می کردند و...
چرا به نظر شما علیرغم این فرمایش صریح ایشان ما که ادعای مریدی ایشان را داریم اینگونه نیستیم و صرفا به ادعا می پردازیم و خود را از ریاضت بی نیاز می دانیم ؟
چه کار کنیم که احساس نیاز به تهذیب اخلاق و تزکیه نفس و ریاضت کماکان در وجود ما شعله ور بماند و مدام در طیقت به معنای واقعی باشیم ؟
لطفا ارائه نظر بفرمایید
ای سالک ، کجاست بندگی خدای عزوجل ؟ به حقیقت بندگی کن . تو بنده فراری از اربابت هستی ، به سوی او برگرد و با رضایت کامل فرمانش را گردن بنه . آیا خدا برای بندگانش کافی نیست ؟
وقتی بندگی تو به مرحله صدق و صحت رسید به مقامی نائل می شوی که خدا ترا دوست بدارد و محبت خود را در دلت تقویت کند و بدون هیچ رنجی و زحمتی به مرتبه قرب خواهی رسید و اگر تمام درهای امید به روی تو یسته شود باکی نداری و به درگاه کسی جز خدا روی نخواهی آورد.
ای سالک صبر خیر فراوان و نعمت های بسیار و حسن عاقبت و پاداش نیکو در پی دارد.
برشما زیارت اهل قبور به عنوان تنبه و دیدار افراد صالح و نیکوکار لازم است. دین شما با چهار عامل از دست می رود: اول ، عمل نکردن به آنچه آموخته اید. دوم ، عمل کردن به آنچه نیاموخته اید. سوم ، آنچه را که نمی دانید در صدد فراگرفتن آن نیستید و جاهل و نادان باقی می مانید. چهارم ، از یاد دادن آنچه می دانید به دیگران خودداری می کنید.
ای سالک ، در مجالس شادمانی به قصد شادمانی از یاد خدا حاضر شوید نه به نیت معالجه اندوه های ظاهر.
خداوند شما را بیهوده نیافریده ، برای بازی و لعب خلق نکرده ، شما را برای خوردن و نوشیدن و خوابیدن و تولید مثل به وجود نیاورده است. ای سالک از این غفلت به خود آیید با قلب و خلوص به سوی خدا گام بردارید
ای سالک اگر اراده انجام کاری را نمایی ، خداوند وسیله اش را برای تو مهیا می سازد .برای حصول موفقیت نیت باطنی لازم است نه درخواست ظاهری. این امری است که به عالم معنوی بستگی دارد نه به ظاهر . اگر برای سالکی این امر به کمال برسد توان معنوی و قدرت باطنی بدو روی می آورد. ذره اش کوهی ، قطره اش دریایی ، اندکش بسیاری و فنایش بقا می شود.
ای سالک هرگاه خداوند با دیده عنایت بنده ای را بنگرد ، خود راهنما و طبیب او می شود و با حفظ تمام عوامل معنوی آنان را بری هدایت و ارشاد به سوی مردم گسیل می دارد. بدانید این قرآن و علم در صورتیکه بدانها عمل نکنید حجت و دلیلی است عیه شما . در اندیشه قیامت باشید .فرمانروایی های دنیوی سپری می شود و همگان از درویش و پادشاه در پیشگاه خداوند حاضر می شوید. دلیری سالکین و صالحین در مصاف و جدال با نفس و شهوات نفسانی به ثبوت می رسد و دلیری خواص به ترک دنیا و آخرت و غیر از لقاالله چیزی نطلبیدن معلوم می گردد.
ای سالک بیدار شو پیش از آنکه به بیداری مجبور گردی. اگر توانگری می خواهی خاکساری و فروتنی کن . اعمال و رفارت را به زیور خلوص و صداقت آراسته گردان . حرصت را در جمع مال دنیا ترا نزد خدای تبارک و تعالی رسوا می کند و در نزد خلق بی قدر.
رسول گرامی (ص) می فرماید : شادمانی مومن در چهره اش هویدا و اندوهش در اندرون است. مومن بسیار تفکر می کند ، بسیار می گرید و کم می خندد . مومن جز به دیدار حق به هیچ چیز دیگر شاد نمی گردد.
ای سالک خداوند را آیینه خود قرار بده ، آینه قلب و باطنت ، آینه اعمالت ( به من نزدیک شو ، آنوقت در خود چیزی خواهی دید که دور از من نخواهی دید. دنیا دوستی را در خانه ات بگذار و به سوی من بیا )
هرگاه از خدا خوف نداشته باشی در دنیا و آخرت امن و آسایش نخواهی داشت. دل آگاه از خدا خوف دارد. دنیا خاص گروهی و آخرت ویژه گروهی دیگر . خدا خاص دسته ای است که عبارتند از : مومنین ، عارفان ، دوستان ، پرهیزگاران ، خداترسان ، اندوهگینان ، دل شکستگان به خاطر رضای خدا . ذات خدا را همواره برابر دیدگان باطن خود دارند .
بارخدایا ، ما را به خودت نزدیک گردان و ما را از درگاه خود دور مکن .
...شنیده شده است فردی حسب عادت و به دور از معرفت مدام می گفت ( یا رسول الله ) . مدت ها گذشت و روزی به هنگام گفتن ( یا رسول الله ) صدایی در گوش وی طنین انداز شد و گفت چه می خواهی ؟ فرد زبانش بند آمد و ...
تشرف به محضر اولیا و انبیا الهی اگر توام با معرفت و عشق نباشد نمی تواند برای افراد مایه تفاخر منجر به فلاح بشود . مگر ابو جهل هر روز نبی مکرم اسلام را نمی دید ؟ اما دیدن هر روزه او کجا و ندیدن اویس قرنی کجا ؟
دیدن مستمر حضرت علی توسط ابن ملجم کجا و دیدن کمیل کجا ؟
بیاییم تلاش کنیم زمینه ها و آمادگی های لازم برای زیارت عارفانه و عاشقانه اولیا را در خودمان با تزکیه نفس و تهذیب اخلاق فراهم کنیم تا اگر روزی حضرات ایشان اراده فرمودند بر ما جلوه بفرمایند ما نیز قدردان این تجلی باشیم و ناآگاهانه و به غفلت نگذرانیم .
بسیار شنیده ایم و دیده ایم که افرادی به حضور بزرگان می رسیدند و می رسند ولی در این فرصت های نورانی به جای کسب فیض و استمداد از باطن و ذات ایشان برای یافتن معرفت و رهایی از نفس به بیان رخدادهای تاریخی و یا بیان واژه ها و عبارات نامفهوم می گذرانند و یا از ایشان برای امور سخیف دنیوی طلب های ناچیز می نمایند . همه این امور ناشی از نا آگاهی و نداشتن زمینه های لازم است .دیو چو بیرون رود فرشته درآید
بیاییم دیو نفس را از وجودمان بیرون کنیم تا فرشته نور و عشق درون خانه دل ما بیایید .اگر این گونه شد و نور خدا در دل ما تجلی کرد به فرمایش حضرت پیر غریب :هر جا نور خدا هست حضرت مهدی نیز حضور دارد
پس اگر حضرت مهدی را می خواهید خود را خدایی کنید و در این حالت ( در یمنی پیش منی )