X
تبلیغات
نماشا
رایتل

 در  کلانتری مشغول خدمت بودم . یک شب و در غیاب بنده یکی از سربازان که توسط جانشین بنده بازداشت شده بود در سلول خودکشی می کند .با توجه به اینکه بنده در کلانتری یادشده غریب بودم ُ متاسفانه جانشین بنده با همکاری دوستانش مسیر تهیه گزارش را به نحوی تنظیم کرده بودند که سرباز متوفی از دست من خود کشی کرده و...

من هم از همه جا بی خبر. دو روز بعد که از مرخصی برگشتم بلافاصله بازداشت شدم و پس از چند مرحله بازجویی متهم به قتل شدم . تمام در ها را به روی خودم بسته می دیدم . بالاخره به برادرم که از مریدان حضرت پیر بودند و در شهرستان مقیم بودند اطلاع دادم . ایشان به تهران مراجعه کردند و وثیقه گذاشتند تا برای چند ساعت من بتوانم از زندان بیرون بیایم . آدرس حضرت حاج سید علی اشرف صادقی را به بنده دادند و با تمام ناامیدی و ناتوانی به خدمتشان شرفیاب شدم و موضوع را عرض کردم .

تبسمی فرمودند و تسبیحی به بنده عنایت کردند و فرمودند بابا این ذکر را بگو و ناراحت نباش . خدا بزرگ و بینا است .

من که خیلی در این زمینه اطلاعاتی نداشتم و فقط به ایشان احترام می گذاشتم از سر ناچاری قبول کردم و برگشتم . خدا شاهد است فقط یک شب ذکر گفته بودم که فردا صبح آمدند و گفتند مسببین خودکشی سرباز مرحوم اعتراف کرده اند و مرا آزاد کردند .

اینگونه بود که اسیر عشق صادقی شدم و از خدا می خواهم تا آخرین لحظه حیاتم مرا توفیق دهد بر این عشق بمانم . آمین

با تشکر از رضا