سروده ای نغز از حضرت حاج سید علی اشرف صادقی

ای دریغا زفلک کی به در آید ماهی

تا علم برکشد از جانب رحمان شاهی

زیر این گنبد مینا چه عجب دورانیست

لاف سجاده نشین ، خرقه به تن ، خودخواهی

کرده هر ملحدکی جامه فقری برتن

که منم قطب زمان ، تا به کف آرد جامی

دام  و تزویر بر عارف باللهی نیست

هم خدا خواهد و دنیا ، چه فنا فی اللهی ؟

چو خورد مال حرام و به سلوک چون بازی

کی به حق برده ز اسرار خدا آگاهی ؟

تکیه بر جای بزرگان زده است آن نادان

گوئیا مسندشان مسند شاهنشاهی

چون به خلوت بروند گفته حافظ یادی

التجا کار خرد نیست . فتد در چاهی

نور حق را نتوان یافت ز هر اهرمنی

دست بیعت نتوان داد به هر گمراهی

نه ز رندان سبوحی نه ز پیران جامی

بی خبر ز عالم وحدت مدعی گهگاهی

به سر افتاده مقامی به خدا راهی نیست

پنجه با شیر علی کی فکند روباهی ؟

مسند پیر طریقت نه به سیم است و نه زر

مرد حق خواسته این سلسله جولانگاهی

اشرف از همت پیرش به خدا صادق شد

زانکه پیش کرمش کوه کم است از کاهی