X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

مرغ خرابات

من مرغ خرابات شبم ،لانه ندارم

بیهوده مکن جستن من ،خانه ندارم

از سوی دبیرم نرسد نامه ی ارشاد

حتی نمه ای ذوق سلیمانه ندارم

بر کنج دلم گر بنهی پای دلت را

بینی که به جز خوان فقیرانه ندارم

ناسوتی و فانی همه احوال سلوکم!

دست طلب از ذات کریمانه ندارم

ترسم که سر زلف کمندش بگشاید

من واله بگردم ، که خدا : شانه ندارم!

او پرده گشاید که مرا رخ بنماید

جز جان و دلم ، پاسخ و شکرانه ندارم

وقتی به تنم خرقه ی جانانه نشاند

هرگز طلب خلعت شاهانه ندارم

گه پیر خرابات و گهی کرد غریب است

من فاصله از مُلک غریبانه ندارم

تنها سر «شیدا» به تمنای جنون است

من تاب سخنهای حکیمانه ندارم!