X
تبلیغات
نماشا
رایتل

رخوت فاصله

 
در این رخوت کند و دلگیر و بی حوصله
در این زمهریرِ سیاه و نمور گله
تن سُست من بی هم آغوشی آسمان
شبیه کتک پیچ یک کاغذ باطله
زمان در کش و قوس غمگین و خاکستری
گلو در سکوت گرانِ تَنِش ، حامله
صدای حضیض و کبود در و پنجره
دهد بیم طغیان و شوریدنِ فاصله
دم گرم عیار خوش خنده یخ را شکست
ندا زد : که ای مرغکِ خسته ،شد نافله
به سازِ طریق طرب من وضو کرده ام 
سر و پا زدم مسِ عشق و شدم یکدله 
پر و بال دل سر کشید از سمای جنون
به جان "هو" دمید و شدم همره قافله
دگر رخوت از جان «شیدا» گریزان شده
که از رحمت پیر کردم ،شکسته "سِلِه"
با تشکر از شیدا برای ارسال این غزل زیبا و قابل تامل